تبليغاتX
 DownTownFog
 

Happy Valentine's

 

در صده سوم ميلادي که مطابق مي‌شود با اوايل شاهنشاهي ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام کلوديوس دوم. کلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينکه سربازي خوب خواهد جنگيد که مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراتوري روم قدغن مي‌کند.

کلوديوس به قدري بي‌رحم وفرمانش به اندازه‌اي قاطع بود که هيچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشيشي به نام والنتيوس (والنتاين)، مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي‌کرد. کلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي‌شود و دستور مي‌دهد که والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي‌شود. سرانجام کشيش به جرم جاري کردن عقد عشاق، با قلبي عاشق اعدام مي‌شود...

بنابراين او را به عنوان فدايي و شهيد راه عشق مي‌دانند و از آن زمان نهاد و نمادي مي‌شود براي عشق!

 


در کشورهاي اروپايي و امريکائي دادن شکلات به عنوان هديه روز والنتاين از شهرت خاصي برخوردار است. تزئين شکلات و پختن انواع ان نيز از اداب اين روز به شمار مي رود. از نظر علمي هم ثابت شده است که خوردن شکلات دات يا همان سياه ميزان عشق را در انسان بالا مي برد البته نه مصرف بي رويه ان.


[ويرايش] سپندارمذگان
در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، که از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است. در تقويم ايراني دقيقا مصادف است با ?? بهمن، يعني تنها ? روز پس از روز والنتاين. اين روز سپندارمذگان يا «اسفندارمذگان» نام داشته است. سپندارمذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پيدا مي‌‌کردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي‌‌دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي‌‌کردند. اخيرا گروهي از دوستداران فرهنگ ايراني پيشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ ايراني سپندارمذگان بجاي والنتاين به عنوان روز عشق گرامي داشته شود.

ميدونم يه روز دير شد ديگه.


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 ساعت 11:21 موضوع سایر موضوعات | لینک ثابت


بریده

در حکایت بیرونی

1- سر به پایین می اندازم از نگاههای گداهای این شهر

گویی من خود خود مقصرم

شرمنده خانمها و آقایان گدایان برومند این سرزمین

شرمنده که من هستم.

2- تنها با نگاهی فهمیدم که برای ملت شریف این دیار، رعایت انصاف و عدالت از منسوخترین شیوه هاست (این را تو هم میتوانی بفهمی تنها از طرز نشستنشان توی تاکسی های منسوخ دهه 50)

در حکایت اندرونی

پنجره های خانه ما دیگر شیشه ندارند.

باد آنها را شکسته است.

باد آنها را شکسته است؟

سخن دیگران:

الف بامداد: برای خاطر زندگان و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را، چرا که مردگان این سال عاشقترین زندگان بوده اند.

من: باز هم که روزگار غریبیست نازنین.

محمد مرادی: شرمنده، دیر آمده ام وقتتان بخیر*آن زیر راستی چه خبرها پدربزرگ؟!

من: همین.

عاشقانه هایم:کو کاغذ A4ی تا گریه کنم تو را؟

کو دفتری تا ورق بزنم پاره هایت را؟

من: نیستم.


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 ساعت 9:1 موضوع قطعات ادبی | لینک ثابت


من به تو شک دارم

شک میکنم به شاعرانگیم، وقتی که نگاهت را "باد"؟! به علفهای هرز پیوند میزند

شک میکنم به عاشقانگیم، وقتی که چشمانم بی منت دستهات خشک شده اند

شک میکنم به بودنت،وقتی که هر شب تخت هرزه بر استخوانهایم بوسه میزند

شک میکنم به خدا، آنگاه که کودکی بی مادر زاد

به مینو دوستم که مشقهای خط نخورده اش را زیر آوار جا گذاشت تا برود راحت توی قبرش بخوابد و جشن تولدش را خواب ببیند

به دنیا که بزرگیش توی سرم نمیگنجد

به پاییز که دیگر فرقی با تابستان ندارد

به مرگ که دستانش لحظه ام را متوقف میکند

به تو که هیچ زمزمه ای برای گفتن نداری

به من که...

آری تو راست میگویی،

من به خودم هم شک دارم.

 


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 ساعت 2:19 موضوع شعر آزاد | لینک ثابت


نمیدانم کجا؟ تا کی؟ برای چه؟ ولی رفتی...

بودنت را دیر باور کردیم

نبودنت را اصلا باور نکردیم...

(برای حسین پناهی که به روزگار غریب شاملو پناهم شد)


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در یکشنبه هشتم بهمن 1385 ساعت 0:40 موضوع شعر آزاد | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting