می خواهم بنویسم
دلم که می آید، دستم می رود
دستم می آید، دلم می رود
دست و دلم نمی رود
دست و دلم به شعر نمی رود
هوای تلخ می خواهم تا شعر تلخ
یا شراب تلخ وشب و شیدایی تا شور شیرین و شعر شیرین شهرم،
شیراز
هوا شیرین است شاید
و شراب ...
به حافظ شیراز قسم
شراب تلخ نبود
که مردافکن باشد
یا زن شکن
به تو گفتم مانده ام چرا
دست و دلم نمی رود ...


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 1:4 موضوع شعر آزاد | لینک ثابت