تبليغاتX
 DownTownFog
 

هستا

هستا به گوشه ي تنهايي اش خزيد
و شراب ناب هفت ساله اي نوشيد
و تمام خدايگان جهان را خنديد
.
هستا به سن جواني رسيده بود
آن دم که بايدش به سبک زنانه اي ظريف
اما تنش کنار ضربه هاي مهلکي شکسته بود
گناه اين بود آري اين
که شرم ملائک را به دوش مي کشيد
.
از اقبال کودکي
کز تجاوزي فجيع جان به در برده بود
تا چهره ي زني که به دنبال قرصي ناني
تن فروشي کرده بود
.
گناه
رسم ديرينه اي بود
که چون پا به روي نعش گلي نگذاشت
پايش شکست
و چون نگاه از کودک فقيري ندزديد
کور شد


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مهسا زرین در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 1:13 موضوع از دیگران | لینک ثابت


زن بودن!

پرده اول
شيشه پنجره، شب، جام شراب      غصه شاعري و نام خراب
گونه هاي تر و اين بغض سمج      لب به لب فاصله تا کام سراب

 

پرده دوم
مستي و راستي و بهت سکوت      پر پرواز و رها تا ملکوت
تشنه نشئگيِ عطرِ خدا      عاشقانه ي به تمناي قنوت

 

پرده سوم
«آي خانوم، خونه داريم، چند ميگيري؟»      تف به ذاتت عوضي مردِ پ ي ر ي
پاره شد خواب خوش و عشق و خدا      عشق کجا بود توي اين هير و ويري؟!

 


پ.ن1: اين شعر را با اجازه ماه شب مهتاب پست ميکنم.
پ.ن2: شخص يا اشخاص خاصي مدنظر نيستند، جامه عزيز ايراني را عرض ميکنم.
پ.ن3: تولدم مبارک!
پ.ن4: ماه شب مهتاب فرمودند آن واژه نامانوس را عوض کنم، چشم عوض کردم.


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در پنجشنبه بیستم دی 1386 ساعت 11:29 موضوع سایر شعرهای کلاسیک | لینک ثابت


ای مرز پرگهر!

 

«فاتح شدم

 

خود را به ثبت رساندم

 

خود را به نامي در يک شناسنامه، مزين کردم

 

و هستيم به يک شماره مشخص شد

 

پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 ساکن تهران»

 

 

به مناسبت هفتاد و سومين تولد فروغ فرخزاد

 


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در شنبه پانزدهم دی 1386 ساعت 17:32 موضوع سایر موضوعات | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting