تبليغاتX
 DownTownFog
 

آیه های باران

رسالت به کجا بردی؟
کدام زمین بایر و پر هرزه گیاه؟
به کدام فصل بد و پیر؟
کدام آیه؟ کدام باران؟
که اینچنین میلرزاندم
فکر روییدن سبزینه ای از دل خاک،
خاک بد و پیر...
.
راستی را
رسالت که بود
که پیامبرش شدی؟


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 21:17 موضوع شعر آزاد | لینک ثابت


نام توام من ... به یاوه معنایم مکن

دجله نداشتم
نیکی کردم و در آب سرد یخچال امرسان انداختم
نیمی را شب نوشیدم و از کابوس شبانه ت گریختم
نیمی را روز نوشیدم و تعبیر رویایم را در بیابان روزانه ت باز گرفتم ایزد!به بیشاپور رفتم و نقش اهریمن را زیر لگدهای اسبت پامال عکس گرفتم هورمزد!قرآن مادرم را فال گرفتم و صدایم را ضبط کردم که میخواند:
«الّلهم عظم رغبتی فیه واجعله نورالبصری و شفاء لصدری ذهابا لِهَمّی وحُزنی
الّلهم زین به لسانی وجَمِّل به وجهی وقوِّ به جسدی و ارزقنی حقَّ تلوته» الله!فریادت زدم،
دستنوشته هایم را نشانم دادی که شاملو میگفت:
«من زنده ام
فریاد من بیجواب نیست
قلب خوب تو جواب فریاد من است»
خداااااااااااا!بر من پیچیدی و
کابوس شبانه م را به وساطت لیوان آبی یک شب در میان خاموش کردی
به پاکی یک لیوان آب همه یخچالهای امرسان قسم
به پاکی آن لحظه های دوری که صدای عصار مستم میکرد از حضورت
«میچرخم و میرقصم و مینوشم از این جام
بیخود شده از خویشم و از گردش ایام
این عشق الهـ.....
حق لایتنـ.....
این شور خدایـ.....»
به پاکی همان لحظه ای که عـــــــا شــــــ قــــــــم کردی ................................................................
به درد قسم
پاکم کن
از این کابوس روزانه ت رهاییم بخش
معجزه ها کردی
کورم که نمیبینم
نورم بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاش


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت 21:21 موضوع شعر آزاد | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting