تبليغاتX
 DownTownFog
 

No Smoke

She told me again no smoke; but once again rules broke
In my cavity all that night; I was breaking all what might
She was knocking at my door; I was devil may care more
Someone singing in my ear; it was headphone on my hair
What a dark day was my youth; was smoking all my route
I was diving in my soul; all the darkling were my role
She was bumping: “open dear”; here I was deaf to hear
She was thinking if I’m dead; I was hanging there my head
She hated me for a min; it was not mine or her sin
She knocked, knocked, knocked, dolor sound
She beat at me round, round, round
Without intent to last life; in my spirit full of knife
Without a heart, with my pain; something singing in my brain
You’re to be vain in the rain
Make to smoke yourself sick; you will be weak cause that wick
You are to end in smoke; the smoke culs and you will soak
From smoke into smother; suicide maybe I’d rather

ترجمه برای بعضی ها:

يکبار ديگه به من گفت سيگار نکش*اما يکبار ديگه قوانين شکسته شد
تمام اون شب توي اتاقم*هر چيزي رو که مي تونستم مي شکستم
اون در اتاقمو مي زد*و من بيشتر بي توجهي مي کردم
يکي توي گوشم آواز مي خوند*اون هدفون روي موهام بود
جواني من چه روز سياهي بود*همه راهمو به سيگار کشيدن مي گذروندم
من در خودم فرو مي رفتم*نقش من همه تاريکي بود
او بي تابي مي کرد:باز کن فرزندم*و من اينجا براي شنيدنش کر بودم
اون فکر کرد شايد من مرده ام*شايد من اونجا خودمو دار زدم
انگار براي يک لحظه از من متنفر شد*اما نه من مقصر بودم نه اون
با صداي دردآوري به در مي کوبيد و مي کوبيد و مي کوبيد
انگار که بارها و بارها وبارها به من ضربه مي زد
بدون هيچ انگيزه اي براي ادامه زندگي*در حاليکه روحم زخمها خورده بود
بي هيچ قلبي،با دردهايم*چيزي در ذهنم مي خواند:
تو در باران(اشکهايت) تلف شدي*
بس که سيگار کشيدي خودتو داغون کردي*بخاطر اون آتيش لعنتي ضعف کردي
اکنون تودود شده اي(هيچ شده اي)*درد مي پيچد و بالا مي رود و درتو رسوخ مي کند
از چاله به چاه مي افتي*شايد خودکشي براي تو بهتر باشد


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 ساعت 23:36 موضوع شعر انگلیسی | لینک ثابت


گناه

غلمان یا شیطان
چه فرقی میکند، فرشته فرشته ست
هرچند صدات مثل آدم نبود
اما طعم سیبهای بهشتی را داشت
که توی گلویم گیر کرد
و سیب آدم بغض شد
که من حوا شدم
و صعود کردم


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در شنبه پنجم مرداد 1387 ساعت 17:51 موضوع شعر آزاد | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting