تبليغاتX
 DownTownFog
 

ایست!

در چهارراه ها سوت میکشد پاسبان توی سرم
ایست... ایست...
سراسیمه سکوت میکنم
جریمه خواهدم کرد
میدانم
من عبور ممنوع های بسیاری را رد کرده ام!
و چراغ قرمزها را...
آه...
پشت چراغ قرمز چشمک زن چشمهات، با احتیاط راهی به سمت مرگ باز است،
یعنی میتوان عبور کرد...


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 ساعت 1:3 موضوع شعر آزاد | لینک ثابت


نه کلمات و نه سکوت، هیچ‌کدام یاری نمی‌کند...

هرزه گی هاشان را تاب آوردیم

و خاموش ماندیم؛

چندان که عاشق شدیم

هرزه مان خواندند!

پ.ن:

جُستن‌اش را پا نفرسودم:
به هنگامی که رشته‌ی ِ دار ِ من ازهم‌گسست
چنان‌چون فرمان ِ بخششی فرود آمد. ــ

هم در آن هنگام
که زمین را دیگر
به رهائی‌ی ِ من امیدی نبود
و مرا به جز این
امکان ِ انتقامی
که بداندیشانه بی‌گناه بمانم!


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در پنجشنبه سوم بهمن 1387 ساعت 21:7 موضوع شعر آزاد | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting