تبليغاتX
 DownTownFog
 

به هیچکس

بد مست میکنم به خیالت سفربخیر
بالا بلند خوش قد و قامت سفربخیر


آن روزهای بی تو و با تو گریستن
دیگر تمام شد به سلامت سفربخیر


(من تا همیشه منتظر آن نگاه سرد،
آن چشمهای وحشی و نابت سفربخیر


گفتی: "عزیز... من... ببین... منتظر نباش
شرمنده... البته که خجالت..." - سفربخیر


گفتی که رابطه یک اشتباه بود و بس
گفتی ببخشمت، و چه راحت... سفربخیر)


من عاجزانه توی دلم ضجه میزدم
دادم تو را به دست خدایت، سفربخیر


این واژه های عقده شده در گَلوم ماند
چیزی شبیه حس حقارت، سفربخیر


یادت که هست عاشق چشمان من شدی!
حالا کجاست شور و شرارت؟! سفربخیر


لبهای بی حیای تو از جنس شهوت است
آن بوسه های موذی داغت... سفربخیر


طرز نگاه و چشم تو حتی عوض شده
یعنی گرفته بوی خیانت سفربخیر


باور نمیکنم تو خیانت بلد شدی
اینها نبود توی مرامت سفربخیر


شاید همیشه بی تو... ،نه...، گریه نمیکنم
دیدار ما به روز قیامت سفربخیر


وقتی تو تب نمیکنی حتی برای من
ناممکن است گریه برایت...، سفربخیر


بالابلندِ بی همه چیزِ عزیزِ من!
بی آبرویِ رذلِ کثافت! سفربخیر


پی نوشت: سوء تفاهم شده برای بعضی از دوستانم انگار، آمدم بگم نگران من نباشید، این شعر هم ربطی به زندگی شخصی من نداره والا، نمیدانم از کجای ذهنم بیرون آمده، اما خب شعر است دیگر، زیاد جدی نگیرید، همچنان پابرجاییم. کورش بگیر بخواب!


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت 16:59 موضوع غزل | لینک ثابت


به خودم تقابل اندوه و تنهایی!

گوشم پر از سکوت تو، از گفت و گوی تنهایی
خنجر هنوز دست تو ...، من رو به سوی تنهایی

کابوس وار مثل ملخ توی خواب می بارید
شد فصل قحطی و خوابم پرید توی تنهایی

می خواست بی حیا سرم از تن جدا کند اما
ترجیح میدهم به تو این های و هوی تنهایی

خانم ببین همه از گور توست این آتشها
بعدش بشین و زجه بزن مویه مویه تنهایی

حرمت سرت نمیشود، اما به حرمت این شعر
کمتر گلایه کن وَ نبر آبروی تنهایی

رویم نمیشود به خدا گریه، نه ...، تو بگو...
جایز نبود گریه مگر روبروی تنهایی؟!

مستم کن ای شراب کهنه و مثل خود خدا
ما را بساز با نفس و عطر و بوی تنهایی

مستی و آینه و خیره و شکستن و بعد...
حالا هزار چهره شده قصه گوی تنهایی

شاعر به جای آینه از شرم این همه تزویر
بغضش امان نداد و خدا در گلوی تنهایی...

پ.ن: تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا در گلو شکست (قیصر امین پور)


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در سه شنبه سی ام مهر 1387 ساعت 19:7 موضوع غزل | لینک ثابت


ملغمه!

برای ثبت گناه آینه سند شده بود
سقوط، سیب قشنگ و...، ستاره بد شده بود*

به جای خواب شبانه مرور میکنمت
به شوق خاطره هایی که مستند شده بود

میان خواب و رسیدن همیشه فاصله ای ست
وصال؟! فرضیه ای که همیشه رد شده بود*

و ماه رنگ پریده دلیل خوبی بود/
برای اشک ستاره که جزر و مد شده بود

"خیال خال تو با خود به خاک..."، نه، هرگز*
قسم به عشق و من و تو، "نمیشود" شده بود

خدا میان من و تو، به جان سکوت*
اگر نیامده بودی، دلم جسد شده بود

سقوط وصله ناجور آسمان شب است
ستاره با غزلی تازه نامزد شده بود*

عبور میدهدم کوچه کوچه از دم شعر
هوای حرف تو و سیب و...، ماه بد شده بود*


1-* "-چه سیبهای قشنگی، و میزبان پرسید: -قشنگ یعنی چه؟ -قشنگ تعبیر عاشقانه اشکال است"
2-* "نه، وصل ممکن نیست، همیشه فاصله ای هست"
3-* "خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد * که تا ز خال تو خاکم شود عبیرآمیز"
4-* "-نازی: قسم بخور، -من: جان سکوت"
5-* "غریبه ها شبتان خوش و سهم من اینجاست * دوباره با غزلی تازه نامزد شده ام"
6-* "-هوای حرف تو آدم را عبور میدهد از کوچه باغهای حکایات، و در عروق چنین لحن، چه خون تازه محزونی"


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در پنجشنبه چهارم مهر 1387 ساعت 21:21 موضوع غزل | لینک ثابت


شاید حقیقت آن دو دست جوان بود

وقتی که خط فاصله مرسوم می شود
فکری به جرم خاطره محکوم میشود

بعدش شبیه قصه داش آکل و...، چه حیف/
پرونده ای به مرگ تو مختوم میشود

فردا، سپیده و تیرک، طناب و دار...
قلبی هزار مرتبه معدوم میشود

آن دست سبز سهم سزاوار سینه ام
راهی به خاک سرد و شب شوم میشود

در گیر و دار پرسه، دل هرزه گرد من
تسلیم سایه های خسته مسموم میشود

حــوّای بیشـــــــرفِ در درون من
روزی دوباره کودک معصوم میشود


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ساعت 19:4 موضوع غزل | لینک ثابت


هذیان در صد درجه فارنهایت

دلم برات... -بوی دودِ سیگارم؟
دلم برات... -ببین از دروغ بیزارم


دلم برات...، لحظه ای مکث، ترسیدم
دلم برات... -بگو، زود، من گرفتارم

دلم برات...، بوی مرگ می آید
دلم برات... -سوخت، لاشه ای و کفتارم

دلم برات...، مثل اینکه خوابت بُرد
دلم برات... -نه، بگو تو، بیدارم

دلم برات...، خواهشا کمی آرام
دلم برات... -ماه سایِ بیمارم!


دلم برات... -طفلکی، بگو دختر
دلم برات...، مثل ابر می بارم

دلم برات... -تنگ شده؟ و دوستت دارم؟!
دلم برات...، برات شد که تب دارم


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 23:24 موضوع غزل | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting