تبليغاتX
 DownTownFog
 

ما با همان تنهایان


و همچنان در سکوتم،
شاید با تو سخن میگویم، با تو...
نه تاب ماندن است، نه توان گریز، اما میمانم همچنان پای برجا...
کوه ها هم گریه شان میگیرد گاهی، نه؟! اما گریه که نمیکنند، میکنند؟! تو دیده ای که کوهی بگرید؟ یا اصلن قاه قاه بخندد؟!
ابری ست سایبان من که گاه میگرید، تمام نمیشود اما...
ابر بارانی من... پایین می آید تا قد نوازشی بر سرم،
و موهایم را دوست دارد آشفته کند بازی باد، باد می آید... ما همچنان ایستاده ایم...
ببار تا تازه شویم هردو، تو می روی، اما می آیی، میدانم، ابرکم، ابرکم...
خانه ما که اینجا نیست... خانه ما کومه ای ست... خانه ما در انتهای زمین است ابرکم...
تحمل می بایدمان کرد، و سخت تنهایانیم... سخت تنهایان...
ما باغ های بی برگ را دیده ایم و خندیده ایم، ما "باهمان تنهایان"! و من تاب آورده ام بغض همیشه ات را. "پس گریه کن مرا".
بر آتشفشان ها که پوزخند میزنی، دوست ترت میدارم و تو میباری. من با تو توی دلم گریه میکنم، نه که تاب و توانم نباشد، نه... نه...
بیابان بیابان خوابت را دیده ام، "تو می آیی و آستانه پر از عشق میشود".
بیابان بیابان درد کشیده ام. تو میدانی ابرکم، تو با من میباری و تنزل و سقوط را بر نمیتابی. تو می آیی تا پرواز، تا با همین پاهای بسته در کوه پایه هام، پرواز، پرواز...
ما با همان تنهایانیم و گاه که بی اشک میشکنم تو باران باران بارانی!
"ای دیریافته با تو سخن میگویم"!
باران باران دوست میدارمت.


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در دوشنبه سی ام دی 1387 ساعت 1:36 موضوع قطعات ادبی | لینک ثابت


فقط برای دل خودم...

تلخ که میکنم زهرمار میشود توی گلویم مزه روزی هیوده (17) تا قرص آخ قرصهایم را یادم رفت
تلخ که میشوم خراب میشوم توی خودم با گس عطر زهرمار ماربورو تند میزند گلوی ریه های نازپرورده ام را
تلخ از سفر برگشته ام تازه هنوز خستگی درد میگیرد توی چشمهای آماسیده ام که ای کاش کور...
خاک بر سرت!
تلخ که میشود کامم از اوقاتم گاهی میزنم به وراجی چند ساعت تا شاید بروم گیر کنم توی گلوی کوچه های چمران، اهواز، کاش غاز بچرانم دمی بی چک و چانه پُر...کاش
اهواز! بیشرفی اگه بری سفر بی معرفتِ بی... همه چیز دارم
شیراز مست کن و نگو بدمست نه سگ مست کن و بگو شرمت نمیشود توی چشمهام که خون با...ریده
شیرازن نیستی بخدا بی شک نکن به من میدانستم
باورم نمیشد فقط
نمیشود به شاه چراغ و دُم خروس قسم میدهمت راست بگو، تو خوابیدی؟! بی چشم و رو؟! (و یکی هم به غیر از من میداند که خوابیدن در اینجا ایهام دارد، اینجا هم، و تو چی؟ ایهام سرت میشود محض رضای خاطره مکدره ی اینجانب مه سا هستم از شکل ماه افتاده)
شیراز هم زن که باشد تو مرد نیستی بخدا تهران! ای بی ناموس بی شک! آدم باش تو را به تمام لکاته های عزیزت قسم که به تازگی هم سر از تخم سگ در آورده اند اتفاقن چه جالب!
خب من نبودم تهران
آره تو راست میگی من خوب نبودم
تو هرزه نباش
ـمن؟ ن ن نه نیستم ن ن بودم بخدا نه به عمر سگ قسم
بیوفا! آمده ام باکره بیوه شوم، درد میفهمی چیست؟!
اصلن حق با توست، چون تو به این حقیقت پی برده ای که وقتی چیزی می...َد روی هیکلم به مقدار لازم ماشالاه هزار ماشالاه نطقم باز میشود تازه
ـراستی تو خیلی هم بی ادبیها، چون جلوی هرکس و ناکس رو میکنی چه گهی هستی و توی کدام لجنزار لولیده ای، ای لولی وش مغموم!
شرمت باد!
خاطر سگ خدا نکند مکدر شود که انگار از یک سال سگی ما جان شیرین به در برده ایم لولیده ایم بیرون...
نه عزیز قشنگ دلم، نگران نباش، درکت که درد گرفت خودبخود میفهمی من چی دارم میگویم و از صبح که نه از نیمه شب گذشته ساعت حدود سه عر زده ام تا بحال بی که خاطری مکدر کرده باشم...
نه نگران من نباش، خدا را جِدَن شکر که این یکی درد افسردگی و پوچی نیست بخدا جِدَن خدا را شکر، که آن بدتر بود.
من رفتم سر فرو بردم توی نواری که اسم خزش بود: "نوار داریوش قدیمی برادر جان" و برادر جان نمیدونی چه دلتنگم برادر جان! هم میگوید: چه دلسنگی جانِ خواهر جان!
(بعدن برادر جان برایم توضیح میدهد که: "برادرا! بخدا شعر چیز خوبی نیست")
گند بگیرندت تهران جان که گندیده ای و بوی تعفنت درآمده زده بالا مثل اهو، از اهواز جان و شیر، از شیراز جانِ دبستانِ بی وجدانِ آبستن خیالهای خام کودکی که فکر میکنم دوست میداشت با رویاهای خیلی کوتاه پاییزه اش بخوابد، بازی کند عشق را، آبستن شود از یک عروسک مو بلَلُند خارجی توی قحطی جنگ جنگ تا ...، نفهمیده بود هنوز "خوابیدن" ایهام دارد و بازی اشکنک دارد، سرشکستنک دارد...
های خوابم می آید بخدا خوابم نمیبرد ... سه نقطه.


در پی مینویسم:
"مادربزرگ!
گم کرده ام در هیاهوی شهر
آن نظر بند سبز را
که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق
خمره دلم
بر ایوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پایم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانیم "


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ساعت 5:14 موضوع قطعات ادبی | لینک ثابت


برای شیرازم

نفس نفسهای نسیم
با بازی پرده اتاق
بیکران آبی آسمان
بوی گل رز میان باغچه حیاط
و چهچهه گنجشکان
در این قحطی باران هم
بهشت زمینی را جشن میگیرند
اُردی بهشت شیراز
و
"شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم"

پ.ن: هفته شیراز و اردیبهشتگان مبارک!


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت 17:5 موضوع قطعات ادبی | لینک ثابت


معجزه

از خدا خواستم خودش را به من نشان بدهد
اطرافم را گشتم
زار میزدم
ضجه میزدم
و فریاد میکردم خداااااا! به من جواب بده!
نگاه کردم به اطرافم...
یک کتاب ایرانگردی
یک جعبه دستمال کاغذی
یک کتاب درباره شناخت مردان
دفتر قدم
و کنارش چند برگ از کاغذهای آشفته ترازنامه های قدم چهار
بدون عینک کاغذ رویی را برداشتم،
عحیب بود که دورش نینداخته بودم و عجیب تر که روی همه ترازنامه هایم جا مانده بود!
به خط خودم نوشته بودم:
" من زنده ام
فریاد من بیجواب نیست
قلب خوب تو جواب فریاد من است. "


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 19:14 موضوع قطعات ادبی | لینک ثابت


بریده

در حکایت بیرونی

1- سر به پایین می اندازم از نگاههای گداهای این شهر

گویی من خود خود مقصرم

شرمنده خانمها و آقایان گدایان برومند این سرزمین

شرمنده که من هستم.

2- تنها با نگاهی فهمیدم که برای ملت شریف این دیار، رعایت انصاف و عدالت از منسوخترین شیوه هاست (این را تو هم میتوانی بفهمی تنها از طرز نشستنشان توی تاکسی های منسوخ دهه 50)

در حکایت اندرونی

پنجره های خانه ما دیگر شیشه ندارند.

باد آنها را شکسته است.

باد آنها را شکسته است؟

سخن دیگران:

الف بامداد: برای خاطر زندگان و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را، چرا که مردگان این سال عاشقترین زندگان بوده اند.

من: باز هم که روزگار غریبیست نازنین.

محمد مرادی: شرمنده، دیر آمده ام وقتتان بخیر*آن زیر راستی چه خبرها پدربزرگ؟!

من: همین.

عاشقانه هایم:کو کاغذ A4ی تا گریه کنم تو را؟

کو دفتری تا ورق بزنم پاره هایت را؟

من: نیستم.


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 ساعت 9:1 موضوع قطعات ادبی | لینک ثابت


زیارت

از تو تُهی،تُهی تر از خویش رفتم تا سرچشمه زیارت،

باد آمد،بوی تو را آورد،

روی حاشیه صاف بی تو بودن،نشستن و تو را بوییدن،دیگر صفایی ندارد،حتی...

چه می گویم،زیارت که همین نشستن و گم شدن نیست،

یک چشمه آب می خواهد،آب ناب زندگی،که تو را نمی دانم،داری یا نه؟

هر بودن و نبودنی،در حیطه با تو بودن، معنایی دارد،که اگر می شد راست باشد، فراتر از وسعت یک خواب، می شد در آن نشست.

خالیم، خالی از هر سازی، بی که به تو ماند،

نمی دانم، یا من گم شده ام، یا تو گم گشته ات را از دست برده ای.

من که هر چه می کوشم تا قله این زیارت بی وجدان را فتح کنم،

تا نیمه که می روم،باز می افتم، باز می روم، باز می افتم،

شبها هم، گه گاه که خوابم نمی برد،می دانم که دیگر،خواب دیدن،درمان هیچ دردی نیست.

خواب من مثل چشمه هر دو چشمم،یک روز خوابیده و دیگر صبح نشده است.

صبح هم که از چشمه باز می گشتم، انگار خوابم برده باشد،

کوزه زیارت که پر از آب ناب زندگی بود،افتاده بود و شکسته بود.

صبح که چشمه خوابم، ازچشمهای من خالی می شد،

تو آمده بودی که بگویی،چشمهایت را ببند،

می خواهم تو را به زیارت ببرم،

اما چشمه چشمم خشکیده بود. 

این متن رو ۱۸ اسفند ۸۱ (۵محرم ۸۱)نوشتم،اما حالا دیدم باز فیلَم یاد هندسّون کرده.


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در شنبه سی ام دی 1385 ساعت 16:28 موضوع قطعات ادبی | لینک ثابت


دلم برات تنگ شده بود...

14 سالم بوده دیدمت تا الان که قد دیو شدم

بچه نبودما.اما فکر کردم بازم بعضی وقتا معرفتشو داری یه سر بزنی

همین دو سه هفته پیش هم اومدیم جشن تولد گرفتیم واست

ولی مثل همیشه در خونه ت بسته بود

گلم که واست خریدم.جات خالی کلی هم شیرینی خوردیم

ولی تو حتی گریه هامم نشنیدی

حتما رفتی بهشت که دیگه بی خیال من شدی

وگرنه تو منو خیلی دوست داشتی

آخه بی معرفت من دخترت بودم


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در شنبه سی ام اردیبهشت 1385 ساعت 23:2 موضوع قطعات ادبی | لینک ثابت


پوسیده

هنوز خیلی مونده بود تا ته دره٬اون روز که متولد شدم.

به طناب چنگ زدم٬آویزون موندم٬ که نیفتم

هر چی فاصله ت با ته دره بیشتر باشه٬اگه بیفتی بیشتر خورد میشی

فکر کن توی یه لحظه که اصلا انتظار نداری٬طناب پاره شه

همه طنابایی که مونده بودن٬خوبیش اینه که حداقل دیگه آویزون نیستی.

بالاخره پرت شدم٬اما نمی رسم٬به ته دره نمی رسم.

فاصله م خیلی زیاده٬گمونم حالا حالا قراره بین آسمون و زمین معلق بمونم٬

اما دیگه آویزون نیستم

بالاخره این طناب پوسیده پاره شد...

افتادم خداحافظ


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 ساعت 2:8 موضوع قطعات ادبی | لینک ثابت


زخمه

وقتی که از زندگی تهی می شوی

انگار هوای مردن داری٬

انگار درد دلت٬بغض گلویت٬زخم صدای بی ستاره ست٬زخم صدای بی صدا.

وقتی می میری ٬انگار می شکنی٬انگار فریادت٬در دلت٬یا در دل آسمانت خفه می شود.

اگر بودنت با من چنین بیگانه بود٬کاش نبودم٬کاش هرگز نبودم

اگر بودن بی بودنت را باور کنم٬دیگر نیستم

اگر هستم٬چیستم جز زخمه ساز شکسته بغض شیرین صدایت که دیگر نیست

اگر دیگر نیستی٬دیگر نیستم

کاش بودی.....


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 ساعت 1:25 موضوع قطعات ادبی | لینک ثابت


حیف شد خسته ام

بوسه هایت را در کدام کتاب جا گذاشتم؟یادم نیست

آه اگر یادم می آمد٬می رفتم و با هر چه بعد از تو خواب کودکیهایم را آشفته کرد

شاید وداع می کردم

تا شاید باز هم شاید٬دلم در دستهای سرد و بی اعتنای عشق تازه از گرد راه رسیده تو جا می شد

حالا باز باد بوی روزهای سرد زمستانی تو را با خود آورده است.

آه اگر یادم می آمد٬بر می گشتم و تو را با هر چه در جایی جا گذاشته ام به خانه می آوردم

خانه که نه٬

گوشه امن این فکر سرگردان٬اگر خانه اش بنامی٬خانه این دل دربدر که هیچ٬هیچ.....

تو را اما با این تازه از راه آمده٬تکیه گاه امن آرزوهای خواسته و نخواسته دیده ام

وای یادم نمی آید!

بوسه هایت را کجای خطوط درهم این کتاب جا گذاشته ام؟!

حیف شد که خسته ام

آغوش سردت را باز هم باز کن

حیف که خسته ام

سینه مجهولت را تکیه گاه امن خستگیم کن

خسته ام

آغوشت را باز کن

تکیه گاه می خواهم

اه ه ه ه............. آغوشت را دوباره باز کن ................................................


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در سه شنبه نهم اسفند 1384 ساعت 2:7 موضوع قطعات ادبی | لینک ثابت


من

ای طالع بی هویت من!

بی من باور کن که بی من به جایی نمی رسی٬

آنچنانکه بی تو باور کردم بی تو به هیچ کجا نمی رسم.

با تو زندگیم تکرار همیشه سقوط برگ است

و بی تو زندگی مرگ.


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در جمعه پنجم اسفند 1384 ساعت 5:54 موضوع قطعات ادبی | لینک ثابت


بی مقدمه...

دلم هوای مستی داره

اما بارون بباره یا نه

من دلمو گذاشتم لب کوزه بی صدای قصه هام...


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در جمعه پنجم اسفند 1384 ساعت 3:7 موضوع قطعات ادبی | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting